![]() |
![]() |
|
|
چشمهایم تاول می زنند شاید از درد دیروزهایم !
از انتظار سرخی که در من رسوب می کند . از چشمهائی که از انتظار کلافه می شوند و شاید از بغضهائی که خواسته اند ببارند و نباریده اند . وقتی قرار نیست بیائی چه فرق می کند چقدر دیر شده باشد ؟؟؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:26 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|