![]() |
![]() |
|
|
......... من دیر می رسم،تو دیر می رسی و ما در پیچ ثانیه ها یکدیگر را از دست می دهیم بی آنکه بدانیم چرا بودیم . و خدای بزرگی که خواب مانده است تا نگذارد من و تو گم شویم .
برای تو ای همیشه آبی ..... دستهایت را به من بده . فردا از راه می رسد و من باز منتظر تو می مانم . ای اتفاق تازه تنهائی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:57 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|