![]() |
![]() |
|
|
لالا لالا گل تنهای بابا
بخواب امشب میون داد و بیداد میون خنجرای سر بریده کنار خیمه های داغدیده بخواب امشب تو دستای پر از درد توی سردی گوری کوچک و سرد بخواب امشب که بابا هم شکسته دل تنهای او هم پینه بسته بخواب امشب که فردائی نمونده که دنیا پر شد از آشوب و فتنه لالا لالا پری نازنینم عزیزم ماه من نور امیدم بخواب امشب که خشکیده دو چشمام شدن پرپر تمام آرزوهام بخواب امشب که دنیا پر ز گرگه همه خاک خدا هم پر ز خونه دیگه مردی نمونده تا نزاره تو دنیا جرعه ائی وحشت نمونه شکستند حرمت مردانگی را به یغما برده اند آزادگی را دیگه حرف قشنگی نیست ای گل تمام ماجرا تقدیره دردِ تو هم امشب بنال ای نازنینم که دنیا از مصیبت تار تارِ
پ ن:تمام خاک را گریستم با تمام واژه های تنهائی .... اما هنوز هم ته قلبم تنهاست. چقدر دستهایم سرد است و چشمهایم و حفره ائی که انتهای ذهنم را بلعیده. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 1:4 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|