![]() |
![]() |
|
|
جمعه ائی از راه خواهد رسید با نوید کودکیهای سپید یک بغل نان و غزل یک پنجره شور و امید جمعه ائی از جنس باورهای خیس جمعه ائی کز جنس خاک و اب نیست از حضور خالی سر شار نیست جمعه ائی کز این شکایتها جداست از نبود کوچه های پر زیاس . جمعه ائی با بوی نرگس می رسد با غروبی پر ز شادی می رسد. در حضور جمعه های آبیم هیچکس ـــــــــــــ حتی خدا ـــــــــــ تنها نیست. آرزویم بودن و بوئیدن و یک لحظه احساس حضور آرزویم التماس دیدن یک ناجی است. من برای دیدن این شاهوار دل به باران و زمین و اسمان ها بسته ام. من به شور خنده های جمعه ها من به آوای خدا دل بسته ام.
پ ن : وحشتناک ترین چیز اینه که یه متنی رو بنویسی و قبل از سند کردن بپره درست مثل شعری که نوشتم و ........... خیلی بد شد .........اما مهم نیست این شعر هم ــــــــ که البته شعر نیست دردهائی است که از تنهائی و حسرت و آه بر دلم نقش کرده ام ــــــــــ بهانه ائی است برای تبریک میلاد یگانه منجی اسمان. جمعه ائی خواهد رسید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:48 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|