تبليغاتX
ستاره بانوی آسمان
 

تمام روز را در هجای واژه های نگفته ات زیبا شدم .
باز هم با تو به اوج رسیده ام و درست در لحظه ائی که تا پریدنم فاصله ائی نبود قاصد های بد خبر سر رسیدند.
نمی دانم چرا ته همه راههای بودنت به بن بست می رسد و من باز کوچه به کوچه دنبال گریزی برای رسیدن به لحظه آغازت می رسم؟؟؟

فرصتی برای تردید نیست اما باز میان احساس انگشتانم طعم تلخی می لغزد.دست کودکیهایم را می گیرم و از خانه های تو خالی روزهایم می روم.
زمانی برای درنگ نیست ! شاید همه آه های کشیده ام افسانه ائی بوده و بس؟؟؟

دردی خنک ازپشت پلکهایم تیر می کشد و تا ته وجودم فرو می رود.
احساسی زخم خورده اعصابم را می کاود و من خسته تر از آنم که به بود و نبودهایم بیاندیشم.
روی تنهائیهایم دراز می کشم  بغضی ته گلویم را می گزد حسرتی اندازه همه ثانیه های نبودنت در چشمهایم خیس می شود.

از میان خاطراتت یک جعبه سیگار به یاد گار خریده ام .... می روم سراغ دیوانگیهایم .... مزه نفسهایم تلخ می شود و سرفه هائی مرطوب ته گلویم مزمزه می شود.
بوی دود با بوی گند تنهائی اتاقم مخلوط می شود.
پنجره را باز میکنم و گرمای خفه کننده ی تیر ماه به درون افکارم هجوم می آورد .
کسل می شوم.شبیه لحظه های سرد مردن.
احساسی شفاف از زیر ناخنهایم تبخیر می شود.
در خودم مچاله می شوم.
باز هم میان تفسیر روزها به دنبال سهم دوست داشتنهایم می گردم.

هوای اتاق دم میکند گردی خاکستری بر همه چیز می نشیند و من احساس میکنم در تردید افکارم طلسم شده ام.
باز هم ناتمام می مانم.
با همه احساس فریاد شدنم در خودم له می شوم.لای غلظت دود و تردید خودم را مخفی میکنم.
زیبائیهایم در اینه خرد می شود....ته آئینه گم می شوم .
اگر به دیدارم امدی مرا ته آرزوهای مه گرفته ام پیدا کن.
نمی دانم شاید هم روزی که به دیدنم امدی تنها تفاله ائی از بودنم بیابی.
اما کاش برای بردن التماس نگاهم می آمدی.

امشب یکسره حسرت و دردم .
آخر چرا نفهمیدم پرنده ی اسیر قفس بالی برای پرواز میان آسمان آبی قلبی وسیع ندارد چرا نفهمیدم برای مبارزه با تقدیر توانی در چشمهایم نمانده؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 5:4  توسط ستاره | 
تو غربتی که سردِ تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما
عشق من عاشقم باش.

عشق من عاشقم باش
که تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم

عشق من عاشقم باش
                         عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشقا رو
تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشقُ
تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن
یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من
یعنی به تو رسیدن.
قلبمو عادت بده
به عاشقونه مردن
از عشق زنده بودن
از عشق جون سپردن

وقتیکه هق هق عشق ضجه احتیاجِ
سر جنون سلامت که بهترین علاجِ

عشق من عاشقم باش
                          عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش
اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن
اگر چه فرصتی نیست

عشق من عاشقم باش
نزار بیافتم از پا
بمون با من که بی تو
نمی رسم به فردا....


در هوای آبی شب تو را می بویم.
در امتداد جاده ائی که به قصر آرزوهای مقوائی من می رسد.
شاهزاده خوشبخت من !
من تو را از لای کاغذهای سپید خاطره ام آورده ام.
از پشت بلوغ احساسم.
ناز دل من !
چشمهایم را می بندم و پشت پلکهایم خواب تو را می بینم.
تو شاهزاده پولکی خوابهای کودکی من هستی.
تعبیر بوسه ائی سرخ برای شاه پری قصه های عاشقانه ات.
قشنگ خاطرم !
بیا و یک شب مرا به قصر بلوری دستهایت ببر ...بیا و میان بستری از گل و بوسه در جشن ستاره ها با من همخوابه شو....

                                     به فردا دلخوشم شاید که با فردا....طلوع خوب خوشبختی من باشه.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 13:51  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
مهر 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
حریق یادها (هامون و مهدی)
راز سرگذشت من
مسافر
شبهای کویر
کویر اباد حضور
اولین و بزرگترین دیوونه خونه اینترنتی
غریبه
فقط خودم فقط خودت
آخرین برگ پائیزی
و خداوند عشق را آفرید
بادکنک مشرقی
تسلیم الهه عشق
پسر خدا ( مهرداد )
رانندگی مثل زندگی
شعر مهدی
حرفهای یک دل
کلبه محبت و عاشقانه
ایفان یعنی تک گل
خداوندا مرا از شر طرفدارانت حفظ کن
حنا دختری در مزرعه
خط خطیهای یک دیوونه
دلکده
فسا سیتی
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
(لوزا=خواهر هابیل و قابیل(دختر حضرت آدم(ع))
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM