![]() |
![]() |
|
|
تمام روز را در هجای واژه های نگفته ات زیبا شدم . فرصتی برای تردید نیست اما باز میان احساس انگشتانم طعم تلخی می لغزد.دست کودکیهایم را می گیرم و از خانه های تو خالی روزهایم می روم. دردی خنک ازپشت پلکهایم تیر می کشد و تا ته وجودم فرو می رود. از میان خاطراتت یک جعبه سیگار به یاد گار خریده ام .... می روم سراغ دیوانگیهایم .... مزه نفسهایم تلخ می شود و سرفه هائی مرطوب ته گلویم مزمزه می شود. هوای اتاق دم میکند گردی خاکستری بر همه چیز می نشیند و من احساس میکنم در تردید افکارم طلسم شده ام. امشب یکسره حسرت و دردم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 5:4 توسط ستاره |
|
|
تو غربتی که سردِ تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو وقتیکه هق هق عشق ضجه احتیاجِ عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش
به فردا دلخوشم شاید که با فردا....طلوع خوب خوشبختی من باشه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 13:51 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|