![]() |
![]() |
|
|
هوای حادثه در سرم باد کرده.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:37 توسط ستاره |
|
|
دوباره تلخ می شوم ... می بارم ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 21:52 توسط ستاره |
|
|
برای سرودنت هزار راه را تا شب رفته ام و افسوس که ته همه جاده ها حضور ممتد خواهشی است که از تو تهی می ماند احساسی که جرات واژه شدن ندارد.
ستاره دیده بگشای ببین عجب سیاهم ستاره خنده بی ریشه ام ز بهر خرسندی توست عشق تو شهر قشنگ قصه ها ستاره ها و خنده ها سرو سبز عشق تو را باد هوس کاری نیست تو خود بگیر دست مرا بی بهانه عاشقانه بر کوههای سبز شمالی توئی آن چشمه نور من آن شب سیاهم پر ز آه و گناهم ولی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 10:54 توسط ستاره |
|
|
با سلام..... مغز نویسنده این وبلاگ تا اطلاع ثانوی هنگ کرده است .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:58 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|