![]() |
![]() |
|
|
اینجا هوای بودنم سنگین شده .
بغض عجیبی ته گلویم نعره می زند. خوب که گوش میکنم صدای ممتد نفسهایم را تلخ و غمین می شنوم. هوای تو پاک دیوانه ام کرده. دست می برم تا احساس خواستنت را لمس کنم و افسوس که همه بودنت تخیلی تلخ می شود با حجم ساده خاطراتی که لذت هم آغوشی تو را در ذرات تنم تجدید می کند. پشت هر ثانیه به تو می رسم و در پس هر ثانیه از تو سر می روم. دستهایم خالی از بودنت....چشمهایم پر از خیالت .... و لبهایم گزیده از غم نبودنت.... فاصله میان دیدن و بودنت تنها چند خیابان شلوغ بود و پس از آن همه ترانه های من که عاشق می شدند در حجم خلوت بودنت....اما نشد....اما نخواستی و نشد.... ستاره در شهر دود گرفته یادت تنها ماند....تنها ماند...تنها..... و تو نیامدی مرا به سرزمین سبز روزهایت ببری به همان لحظه ائی که از تو سر می روم....در تو جاری می شوم....در تو می پیچم .... در تو می میرم.....
نازنین..... ( تهران بهار ۸۵) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:3 توسط ستاره |
|
|
آرزو های محال...
باز یاد حرفهایش افتادم....بغض کردم ... باریدم...دلتنگ روزها شدم...دلتنگ آدمها...دلتنگ خانه هائی که از فقر و بیماری سردند...دلتنگ دلهای بزرگی که آرزوهای کوچکی دارند و آرزوهائی که با همه کوچکیشان محال اند...برایش نوشتم و افسوس که اندوه مرا نمی خواند....ولی تو بخوان اندوه واژه هائی که تکراری است اما حقیقت دارد.... ***بعضی حرفا دنیائی واسه خودش داره... یه چیزائی توش داره که تو دنیا نداره *** دستهای فرسوده اش بوی خاک می داد. ته وجودش حسی مثل لذت یک مرگ وول می خورد . با چشمهایش برایم لبخندی فرستاد و بغض نجویده اش را قورت داد. دستی برایش تکان دادم و رد شدم .
هی مرد می خوام یه حقیقت تلخ و بهت بگم.... خوب گوش کن : یه نفر خوابش میاد واسه خواب جا نداره....یه نفر یه لقمه نون واسه فردا نداره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 17:28 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|