تبليغاتX
ستاره بانوی آسمان
   تجربه خیال....

صدای نوازشهای تو در انعکاس خیال من زائیده می شود . زیر سایه انگشتانت بودنم را حس میکنم و هزار بار در قافیه تخیل بودنت تکرار می شوم.
پشت شب روی حریر نگاهت چادر می زنم و تمام شب را با خیال تو همخوابه می شوم.
حس خنک دستانت زیر تشنج اندام فرسوده ام مرا به قصر آرزوهایم می برد و من اعتبارم را در حضور ممتد نفسهایت گم می کنم.
چشمهایم را میبندم .... در تو حل می شوم .... در تو آغاز می شوم.
مرا با خود به هیجان لحظه هراس می بری در تردید خدا و ایمان و گناه و من از میان همه واژه های ذهنم تو را بر میگزینم.
دستهایت را در من متلاشی میکنی خون با غلظتی تلخ در استخوانهایم می پیچد دچار بودنت می شوم.
حس بودنت را میان هیجان دستانم لمس میکنم وجودم حریصانه یخ می زند .... زیر رد خیس انگشتانت می لرزم... سردم است و انگار تا ابد گرم نخواهم شد.
التهاب پلکهایم صورتم را سرخ میکند ... تخیلت را در حجم ساده دستانم در آغوش میکشم ... آتش خیالت زبانه می کشد .... چشمهایم را می گشایم تا تو را به نام بخوانم ..... و افسوس که تمام تو تنها در خیال من زائیده شده ..... ناتمام می مانم.



شعاع نور از روی ثانیه ها سر می خورد .... پشت پنجره سلولم شب به یغما رفته ..... بغض میکنم . حنجره ام تلخ می شود .... دستهایم را زیر بالشم مخفی میکنم . تمام بودنت حسرت بودنم می شود.
بغض میکنم .... می بارم .... تلخ .... شور.... تلخ .... شور... تلخ.... شور....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:34  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
مهر 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
حریق یادها (هامون و مهدی)
راز سرگذشت من
مسافر
شبهای کویر
کویر اباد حضور
اولین و بزرگترین دیوونه خونه اینترنتی
غریبه
فقط خودم فقط خودت
آخرین برگ پائیزی
و خداوند عشق را آفرید
بادکنک مشرقی
تسلیم الهه عشق
پسر خدا ( مهرداد )
رانندگی مثل زندگی
شعر مهدی
حرفهای یک دل
کلبه محبت و عاشقانه
ایفان یعنی تک گل
خداوندا مرا از شر طرفدارانت حفظ کن
حنا دختری در مزرعه
خط خطیهای یک دیوونه
دلکده
فسا سیتی
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
(لوزا=خواهر هابیل و قابیل(دختر حضرت آدم(ع))
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM