![]() |
![]() |
|
|
تجربه خیال....
صدای نوازشهای تو در انعکاس خیال من زائیده می شود . زیر سایه انگشتانت بودنم را حس میکنم و هزار بار در قافیه تخیل بودنت تکرار می شوم. شعاع نور از روی ثانیه ها سر می خورد .... پشت پنجره سلولم شب به یغما رفته ..... بغض میکنم . حنجره ام تلخ می شود .... دستهایم را زیر بالشم مخفی میکنم . تمام بودنت حسرت بودنم می شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:34 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم عجیب گرفته... و هیچ چیز... نه این دقایق خوش بو که روی شاخه نارنج می شود خاموش... نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.... نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند..... و فکر میکنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد....
|
|
RSS
|